تبليغاتX
ثانیه های مقدس طلایی
قسمتی از شعار جهانی هوادارای دو اتیشه لیورپول:



هر گز تنها نخواهی رفت



هنگامی که در میان طوفان می روی,

سرت را بالا نگه دار,

از تاریکی نترس,

در سرانجام این طوفان ،

آسمان طلایی است و آواز های نقره گون شیرین از خوشی.

در میان باد برو..درمیان باران برو ,

با وجود این که رویاهایت از هم پاشیده شود.

برو... برو... با امیدواری که در قلبت است ,

و هرگز تنها نخواهی رفت...هرگز تنها نخواهی رفت.

برو... برو... با امیدواری که در قلبت است.

و هرگز تنها نخواهی رفت...هرگز تنها نخواهی رفت.

هرگز تنها نخواهی رفت.



فینال باشگاههای اروپا۲۰۰۵ بود نیمه اول میلان سه هیچ بردش.

جیمی کاراگر بازیکن لیورپول در بخشی از کتاب خاطراتش اشاره میکند:از دور می شنیدم : "هرگز تنها نخواهی رفت" و وقتی داخل تونل ورود به زمین بازی می شدم این صدا بلند تر می شد و من را هیجان زده می کرد. این خواندن نوعی معمولی از خواندن سرود معروفمان نبود.

قبل از هر بازی خانگی طرفداران آواز می خوانند و با کنایه زدن گریه میکنند این نوع سرود خواندن ما را به پیروزی مطمئن میکند و حریف را حسابی می ترساند و وادار به تسلیم میکند.اگر ما در مرحله آخری از یک بازی بزرگ باشیم و پیروزیمان نزدیک باشد طرفداران دوباره آواز می خوانند اما این بار با شور و شادی.

در موقعیت های مختلف لغت ها معانی برتری پیدا میکنند و بین دو نیمه بازی آن شب در استانبول هواداران با شور و شوق بیشتری می خواندند.

صدای آرام و غمناکی نیز به گوش می رسید این در حالی بود که صدای سرودمان واضح بود.آن صدای آرام دعا های طرفدارانمان در حق ما بود!

برای من دعا های آنها نشانگر این بود که : ما هنوز غرور داریم ، با شما هستیم ، به تلاش شما اعتماد داریم ، فکر نکنید همه چیز تمام شده است و مبادا دستانتان را به علامت تسلیم بالا ببرید.

در آن شعرها چیزهای دیگری نیز به ما هشدار داده می شد: "نگذارید غرورمان بیشتر از این از بین برود."

مربی مان، الکس میلر، توصیه نهایی را اینگونه کرد: " حداقل یک گل برای هوادارانمان بزنید."

فکری که داشتیم این بود که زدن یک گل ممکن است حیثیت از بین رفته را ترمیم کند.

این بخشی از اتفاقات آن بازی بود، پس پای به میدان نهادیم و...

بقیه داستان رو که حتما حداقل فوتبالیها می دونن دیگه... لیورپول بازی 3 بر 0 باخته رو 3 بر 3 مساوی کرد و در ضربات پنالتی میلان ر ا برد و برای پنجمین بار قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شد..........

YOU'LL NEVER WALK ALONE.....ازبین تمام سروده های ورزشی تیمهای مختلف دنیا از دید من قشنگترینشه.راستی خدا با هات هستا خسته نشو وبا انرژی مضاعف علیرغم همه اتفاقات دور وبرت به مسیرت ادامه بده حالا دوباره سرودو بخون ....از دید خودت. تو هرگز تنها راه نخواهی رفت چون خدا با تو هس.

پس از متن یک:سرود رسمی باشگاه لیورپول  شروع واخرش با جمله کلیدیه هستش.

پس از متن دو:بازی دستها وایران زیبا

 

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 0:32 |
نمیدونم مسیرتون به جاده های شمالی خورده ونوک قله هایی را دیدین که تو اوج گرمای تابستون برفاش ازدور دیده میشن یانه... اون برفا  چون نوک قله باریدن بخاطر همین آب نمیشن اگه ته دره هستی یه زاویه دیدی انتخاب کن ونوک قله را هدف بده کنا ر اون برفهای آب نشدنی ....اگه قویتر وصحیحتر پیش بری هنوز نوک قله فتح شدنی هستش ومیشه جشن برفبازی اونجا بپاکرد ...بدو وانیسا چاله ها ودره ها وچاهها را ردکن به عقب نیگا نکن فقط به روزهای مقدس طلایی وخلق حماسه جدیدت از ورژن مدل 91 فکر کن. خدا هست برو بالا بالا بالاتر....صحبت برف شد یاد تیکه ای  از نوشته های روزنامه  ورزشی افتادم که نوشته بود:

90 درصد از ماها مثل برف میمانیم وقتی بباریم هوا سرد میشودوقتی میاییم رنگ زمین تغییر میکند برخی روی پشت بام فرود ماییم برخی روی زمین عده ای زیر کفشها له میشویم عدهای روی دودکشها گم همگی اما بعد از چند ساعت تماس با نور خورشید ازبین میرویم تا بارش بعدی.ادم باید مثل ان 10 درصد باشد10 درصدی که برف نیستند 10 درصدی که همیشگیند10 درصدی که بیشتر میخوانند واز زور داشتن کمتر حرف میزنند...راستی چقدر خوب میشد اگر برف نبودیم.....

باقیش تخصصی  ورزشی بود...بنظرم که بیش از ۹۰ درصد برفیمو اینا...بهار شده برفهاآب شده اگه تا حالا برف بودی وبرف گونه زندگی کردی پلیییییز از این به بعد عاقلانه تر وعاشقانه تر رفتار وعمل کن....

داستان نوشت:

مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود.
هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.

تا این که یک روز به سفر رفت...
در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟

درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...

مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!

علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.

از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.

مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.

علت شادابی اش را جویا شد.
گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد.
بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم.
پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم...  
 
 
نتیجه گیری عیدانه : بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش ، امید هیچ معجزه ای از یک مرده نیست ، پس زنده باش . ..

بیربط نوشت:شروع سریال هانیکو که قدیما تی وی نشون میداد  با این جملاته :

زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی ، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... داستان زندگی

 

...آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشه به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.

از طرف بهترین دوست تو خدا(سوره بقره آیه152)

 خداوندا!در این لحظات اخر سال  دل های ما را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان، هر کجا زخمی هست مرهم،هرکجا زخمی هست مرهم هر کجا زخمی هست مرهم،هر کجا زخمی هست مرهم، هرکجا  ناامیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق جای آن را گیرد.
فرارسیدن نوروز رو به همه تبریک میگم و سال خوبی رو براتون آرزو میکنم......

 

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت 1:21 |
پیش ازمتن نوشت:

قبل خوندن  این پستم اگه این فایلو  دانلود کنید وببین شاید بیشتر بتونین با نوشته هایم ارتباط برقرار کنید.نیگا بچهه چطوری عطش غداخوردن داره ما که نیگاش میکنیم اینطور حال میکنیم وخوشبحالمون میشه فکرشو بکن خودش چه کیفی میکنه دیگه...هرچی هم میگذره دوس داره بیشتر بخوره سیر نمیشه همش کشش داره بخوره خسته نمیشه دلشو نمیزنه....گفتم دلزدن ....

 خود متن نوشت:

گفتش دلمو زده من همیشه تنوعو دوس دارم دوس دارم با ادمهای جدیدتر همه چیو تجربه کنم.با اینکه خودش شوهر داش با یکی دیگه  ویکیهای دیگه ارتباط داش .....اخه مگه میشه برام قابل درک نی چنین حیوونایی هم توجامعه دارن باین سرعت  رشد قارچی پیدا میکنن چه زنش چه مردش فرقی ندارهها البته خوب تو مردابیشتره ...چه راحت وبیشرمانه از تعدد دوس دختراشون تو دوران تاهل هم پز میدن...داستان اون یکی هم مشابه همینه مرد متاهلی که تا وقتی خانومش باردار نبود بهش وفادار بود تو دوران حاملگی خانومه نمیتونس شهوتشو کنترل کنه خیانت میکرد اشغال میگف  فقط اونایی که یه مدت طولانی بایکی هستنو بعدش مجبورن تحمل کنن... میفهمن چی میگم چه توجیه کثیفی...این هم حیوونه ...نه نه پست تر ازحیوونه....یکی دیگه هم بود خانومش انقدر دوسش داش دل نداش ماه  اخر بارداریش شوهرش غذای گرم نخوره خودش استراحت مطلق بود  دوستشو اورد خونش خیلی اطمینان داش بهش نزدیکتر از خواهر ...اخرش همون چند وقتی که خونشون بود باعث شد زندگیش بباد بره اون حیوون یه حیوووون مث خودشو پیداکرد باهاش مچ شد.....شاید جاش نی اینجا این حرفا ولی میگم ادم کسیو که دوسش داه وشریک زندگیش میشه همیشه براش جذابیت داره اره طعم بوسه اول شاید ماندگارتر وخاطره انگیزتر باشه شاید هم اغوشی اول لذتش رویایی باشه اما اگه واقعن به اونچه خواستی وعشقت بود رسیدی نموداره رشد صعودی داره مث این بچهه بلع اول کلیپو مقلیسه کن با بلع اخر چقدر مشتاقتر شد غذا بخوره...زندگی زناشویی سالم هم یجورایی شبیه اینه یعنی اگه از هم لذت روحی ومعنوی ببرن لذت جسمی خودش هماهنگ میشه ۳۰ سال بعد هم همون شوق روز اول بغلیدنو بوسیدنو نوازش کردنو داری....نمیخوام رمانتیکش کنم...اره خیلیها اینطوری نیستن اما ازنظرم ایده الش اینه.همه اینارو گفتم شاید کمی خط قرمزو رد کردمو حیارو زیر پا گذاشتم اینو بگم:

اون معاشقه با معشوقت که واقعن دوسش داریو دوست داره هم پایدار پایدارنیس میدونی چی لذت بخشتره...از نظرمن معاشقه با خدا ....معشوقت شاید انقدر فهمیده باشه سرتو گذاشتی روشونش خودشو خرجت بکنه وهیچ خواسته ای از ت نداشته باشه ولی بازم ریسکه  یعنی قیمت یک شونه که هر وقت خواستی سرتو بذاری روش اروم شی هم گرونه هم خیلی کمیابه هم شانس میخواهد....اغوش کی برات همیشه باز باشه که مطمئن باشی تا ته تهش که باهاش هستی  اون یک درمیلیارد  هم براشهوت وهوس برات سرمایه گذاری نمیکنه حساب کتاب نمیکنه محبتشو خرجت کنه..... نمیخواهم شعار وشعر بگما میدونم سخته فوق العاده سخته کار معدود ادمهایی هس...بنده خوب خدا بودن شدنی هستا .....اغوشش برا همیشه بی چشم داشت برات بازه شونهاش برا ارامش بخشیدن همیشه هست تا دوتا دونه قطره اشک یا یه دریا اشک بریزی اروم شی  واونم سفت بغلت کنه...اگه قلبن وعملن بتونی خودتو تحت هر شرایطی با رخدادن هر اتفاقی  به خدا بسپاری وبا اون معامله کنی وهرچی شد بگی راضیم برضات ...طعم کنار خدابودنو میحسی دستشو همیشه رو سرت میحسی خودتوو تو اغوشش در حال دست وپازدن میحسی آرومی خیلی آرومی واگه همیشه اینطوری شدی تما م لذتهای دیگرت هم رنگ وعشق خدایی میگیره حتی لذت کنار معشوقه زمینی بودنتا....حرف زیاده وشاید وقتی دیگر بیشتر این قصه رو واکردم ببخشید بعضی جاها خط قرمزا رو رد کردم برای رسوندن منظورم مجبور بودم.کلن پستا ونوشته هایی که تو ش تابو شکنی بشه اگه بادرایت حرمتها حفظ بشه نوشتنشو بد نمیدونم.....

پس از متن نوشت:

کنار اینکه خودتو بخدا سپردی تو ابعاد کوچیکتر تو این مقطع زمانی تا کنکور خودتو به درسا وکتابا بسپار تا فکر اضافه نیاد ذهنتو مشغول کنه با کتابا وتستها ودوره کردنا حال کن لذت ببرمثلن بگو  امروز زیست فصل۸ رو ضربه میکنم  که برام تابو بودش... امید داشته باش حداقلش ریاضی وعربی که ازشون کوه ساختی با شور عشقت کوهه بلرزه ...دیدی اون بچهه چطور غذا میخورد چطور ولع بلعش پیشرفت کرد تو همون همونطور درساتو بخور باسرعت نور با نمودار صعودی شیب تند رو به بالا.با کتابا تا بینهایت حال کن بوسه بده وبوسه بستان...عشقتو به هرکی وهرچیز عملن نشون بده بخودت تلقین کن اینجا میدان عمله ونشونون دادن عاشقی...عاشق زحمات بابا مامانتی که با نداریه همهچیو برات فرهم کردن بسم الله جبران کن...عاشق خدایی یا علی بسم الله...میخوای به معشقوت برسی یا حق بسم الله ...بهش نشون بده چقد دوسش داری......همه تمرکز وتمناتو بذار فقط وفقط وفقط وفقط رو درسات.روزهای وصال پشت خاکریزی هست که اگه فتحش کنی سلام بلند به افتاب زندگی همه کوهها را بلرزه در میاره ومسیرو هموارو هموارتر میکنه....

پستر ازمتن نوشت:بچه ها امید داشته باشین به هرچی شده اما اول از همه به خدای مهربونی که آغوششو برای  ما بازکرده وهمه توش جامیشیم.صدای پرندگان و این داستان کوتاه حسن ختام آخرین پست سال ۹۰ بودش.خدا پشت وپناه همگی باشه.

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یکم اسفند 1390 و ساعت 0:0 |
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند ؛ برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، کمی در هوا پرواز می کرد .
سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد .
روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام ، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .
عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید : « این کیست ؟»
همسایه اش پاسخ داد : « این یک عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم. »
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد . زیرا فکر می کرد یک مرغ است .

..........چه بسیار عقابها مث مرغ زندگی کردند وبلعکس.خیلی از این مرغها وعقابها دور ورومون هستا فقط چشم بصیرت میخواد ببینیشون.مثلن یه دندون پزشک موفق میگف از اون بچه تنبلای کلاس بود هرسال چندتا تجدید میاورد سال اخر دبیرستون معلمش دید داره ته کلاس شیطونی میکنه میدونس این بچه شوته خواس حالشو بگیره جلو همه ضایعش کنه بهش گفت تا نژانت ۳۰ درجه رادیکال  سه سومه سینوس وکسینوش چنده...گف فکر کردم گفتم تانژانت یعنی سینوس رو کسینوس سینوسش رادیکال سه هس کسینوسش۳.... گف کلاس منفجر شد معلم خندید ش گف سال اخرته انقدر  نمیدونی سینوس اینا بیشتر از یک نیستن.......جرقه زده شد وخواس وتونس خودشو ثابت کنه وعقاب زندگیش شدو دندون قبولید میگف اکیپ ته نشینای کلاسمون همه در یه حد خونوادگی ودرسی بودیم اونا کارشون به زندون وخلاف وشغلای بسیار رده پائین کشیدو من وضعم اینه اونا حتی ازمنم استعداد بیشتری داشتن.....میدونی دکتره نشونه رو دیدش چسبید بهش دست خدارو گرفت.....وگرنه همین الانشم یه مرغی بیش نبود....خدا وقتی دستشو طرفت دراز کرد دستتو بده بهش خودتو بسپار بهش...وای این جمله جیگرمو اتیش میزنه  داغونم میکنه داغووووووووووووووون..............تا میتونی وشرایط هس کاری کن حسرت دائمی اویزون قلبت نشه تا بتونی با قلبت مث ادم نفس بکشی....اها یه قصه دیگه مرغی که عقاب شد یادم اومد...

به قدری بی استعداد بود که فرمولهای موازنه شیمیو با عداداش همش حفظ میکرد یعنی معلمای مدرسه وخصوصی  هرکار کردن نتوسنتن بهش یاد بدن بابا این حفظ کردنا وقتگیره واخرشهم دردیو دوا نمیکنه...می دونی تهش چی شد انقدر خوند وخوند تا باپشتکارش اون بی استعدادی مقطعی تو بعضی موارد درسیشو جای دیگه جبران کرد...میدونی الان چیکار میکنه؟داره تخصص ارتو پتدیشو میگیره!بچه ای که همه بخاطر خنگیش مسخرش میکردن حالا از اون همه ها موفقتره وعقاب زندگیش شده....

هیچی بدتر از این نی تکلیفت معلوم نباشه نه مرغ باشی نه عقاب لااقل اگه مرغ بودی ورضایت به مرغیت میدادی ۴ تا تخم میذاشتی!......نوسانات هم که پدر دربیاره یعنی چی این بالا رفتنا وپائین اومدنا... اصلن یه روز عقاب دوروز مرغ وبالعکس وبلعکس.خوب تابلو هس نتیجه نمیگیری دیگه...دیدی بعضی ادمها تو زندگیشون تا به جایی رسیدن خودشونو گم کردن...چون ذاتشون مرغ بود   پتاسیل معنوی وظرفیت عقاب شدن نداشتن وندارن بخاطر همین بالا پایین میان ولذتی نمیبرن چون اخرش نمیفهمن چی هستن......

......میدونی چی زجراورو درداوره؟اینکه عقاب بودی ومیتونستی عقابوار زندگی کنی یا پتانسیلشو داشتی اما مث یه مرغ یه عمر فقط قدقد کردی ....جالب اینه یه سرپوش یادرپوش" قسمت" هس میتونی کرکره سقف ارزوهاتو تا اخرعمر باهاش پائین بکشی وکله خودتو گول بمالی بگی  مگه این همه ادم به خواسته هاشون رسیدن وهرچی عشقشون بود قبولیدن؟نه من با اونا فرق دارم یا شایدم اونا بامن فرق دارن... کیفیت مهمتر ازکمیتته ...پس تو عمل تو عمل تو عمل ثابت کن ...هی تو هی تو هی تو...اره باتوهم حسین ببینیمو تعریف بکنیم...

پس از متن یک:مراحل درس خوندن اینجا

پس از متن دو:این اس هم برام اومده....

حاج آقا تو این صحنه صف اول نفر دوم از سمت راست زودتر از پیش نماز رکوع رفت.
به نظر شما آفساید نبود؟

[بزودی -برنامه نود مذهبی( زلال احکام سابق )]

پس ازمتن سه:اینجا بترکون حالشو ببر.....واونجا مونیتورکامیتو بتمیز. این عکس العمل عادلم باحاله ها  اینجا.

 پس از متن چهار:۱۶۰ روز مقدس طلایی مونده تا کنکور......یا خدا یا خدا یاخدا کمکم کن تو همه چیو میدونی وآگاهی تو چه وضعی هستم من عملیات انتحاریو از امرو استارت زدم .خودمو به تو سپردم خداجون....

پس ازمتن پنج نوشته شده بعد دربی حماسی  :

پس از متن شیش:پرسپولیس ۱۰ نفره تو نه دقیقه حماسه افرید از این بازی درس زندگی بگیرید.

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 0:1 |
((موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید.به مرغ وگوسفندوگاو خبرداد.همه گفتند تله موش مشکل توست به ماربط ندارد.ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار راگزید.ازمرغ برایش سوپ درست کردند.گوسفند رابرای عیادت کنندگان سربریدند.گاورابرای مراسم ترحیم کشتند.دراین مدت موش از سوراخ دیوارنگاه میکردوبه مشکلی که به دیگران ربطی نداشت فکر میکرد.....))

اگه قلبت تحمل اتفاقا ومشکلات پیرامونتو نداشته باشه تکلیفت چیه...سادهترینش اینه بهت بگن ضعیفی یا محترمانه ترش بینش برخورد با مشکلتو نداری... قلبت شکستش زیر فشار وهجمه مشکلات درونی وبیرونی کمک میخواهد ...نمیکشه ....اما مغز وگوش وچشم ودهن ولب ودست وپات میگن به ماچه مشکل خودته... اینطوری میشه اوضاع قاراشمیشتر میشه...قلب میگه احمقها اگه من نتونم شما همتون نابود میشین موش قصه ودوستاش اون کرمها وسایر حشرات وپشرات موذی وغیر موذی وخاکزی ... به هفته نکشیده یاورتونو استاد میکنن!!...بیائید به منافع مشترکمون فکرکنیم حساب کتاب کنیم ...بابا نا سلامتی تو که مغزی یه چیزی بگو....شیش ماه مونده ووضعیت جسمی وروحیم که تابلو هس چطوریاس بیائین باهم همدل وهمصدا بشین حسینتون تمرکز صد درصدی میخواد ارامش میخواد فرصت میخواهد بیائین تصفیه حسابهای قدیمی وکینه هارو فراموش کنین ..حداقل برا چند ماه بعدش دادگاه تشکیل بدینو محاکمه کنین هر بلایی خواستین سر هم بیارین دیگه بالاتر ازسیاهی که رنگی نیس من راضیم برضای شما... بذارین ارامشم بیشتر وبیشتر شه اگه ذهنم اروم باشه قلبه بهتر یاری کنه موفقیت نزدیک میشه ها ...جون من بیخیال داششش ....الان وقت خیلی چیزا نیس... دم همتون گرم به همتون بدهکارم از دندون گرفته تا مغز وقلب ....لذت زندگیو بهتون ندادم میدونم روم سیاس ولی حداقلش شما بهم فرصت بدین شما که محرم ومرهممین درکم کنین وصبر کنین....همه باهم همدل ومتحدبشین ....

...ندایی بگوش میرسد وهمه اعضا گوش میشوند تا با قلبشون بشنون:گر از خواب بلند یلدا بر خیزم
همین فردا کاری خو اهم کرد
کاری کارستان …….

ضمیمه نوشت:ابراهیم قاسمپور در یک مقطع مربی نفت ابادان بود وتیمش به دست یک رفت دلش پر بود خیلی دلش گرفته بود از خیلیها خودش بومی اونجا بود وجفا دیده بود دستشو نگرفتند کمکش نکردند هیچ پاچکشم دادن.....تو شروع اولین مصاحبش شعر زیرو خوند...

 

 مرا از مرگ باکی نیست از سختیش می ترسم
زمی خوردن ندارم باک  ز مستیش می ترسم
ندارم ترسی از دشمن زدست دوست می نالم
ندارم شکوه از بیگانگان از خویشی می ترسم
ندارم ترسی از ببروشیر وجمله گرگان 

ازگرگی که میپوشد لباس میش میترسم

ندارم بیمی ازمستان از آن شیخی که میبندد
صلیب حضرت عیسی به زیر ریش می ترسم

مرا باخانقاه وخرقه درویشی کاری نیست

ولی از مسلمانان درویش میترسم
زهر گندم نمایی جو نمایی دارم اندیشه
زهد خواهان به ظاهر اردت کیش می ترسم
من ژولیده  را کاری به کار خلق عالم نیست
ولیکن از  زبان خویش  بیش از بیش می ترسم .......

مخاطب این شعر وقتی تو وجدان خودت خلوت کنی میتونه اول واخرش خودت باشه .هی حسین تو دوست خوبی برا خودت نبودی وقتی میگی زدست دوست مینالم یعنی از خودت مینالی.....تو میتونی بهترین دوست خودت باشی بشرطی که بخواهی. با همه سلولهای بدنت خودتو دوس داشته باشی وغرورتو له کنی....حسین قبلن هم خودت به این نتیجه رسیده بودی یادته که:حلقه مفقوده وگره اصلی زندگی من همین مطلب ساده بود خودتو دوس داشته باش ساده وبی شیلیه پیلیه....

پس از متن یک:...... گاهی وقت ها 

پس از متن دو:این  هم   تقدیم به همه بخصوص اونا که بیشترشون عشق تهرونند یا دوس دارن دانشگاههای تهرون بقبولن.بعضی این مکانا چشم انتظار شماس.اینجا هم بفالین.

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت 21:32 |
آدم های کوچکی که می خواهند ادای آدم های بزرگ را در بیاورند ، سکوت می کنند . سکوت ، کار ِ ادم های بزرگ است . اگر آنقدری بزرگی که می توانی سکوتت را تا گور ببری ، سکوت کن .. اگر نه ، سکوت کردن از آدم های کوچکی مثل تو ، یک آدم ِ کینه جو می سازد که از تمامِ عالم و آدم طلبکار است و تقصیرِ تمام مشکلاتش را گردنِ این و آن می اندازد ...
تقصیر  تمام مشکلاتش را گردنِ این و آن می اندازد........ تقصیر  تمام مشکلاتش را گردن  این و آن می اندازد....... تقصیر تمام مشکلاتش را گردن این و آن می اندازد .............آدم همیشه باید پای درست و غلط کارهاش بایستد. و این همان چیزیست که آدم را بزرگ می کند .. رشد می دهد ... می سازد .. ارزشمند می کند .. یا برعکس ...
هی حسین باتو هستم یادت هس بهت گفتم...ای کاش پرده مي فهميد تا زمانيکه پنجره باز است، فرصت رقصيدن دارد ....هنوز پرده پائین کشیده نشده اما کنکور۹۱ اخرین شانس تو برای بازگشت هس فعلن سکوت کن بعدن هم سکوت کن. بگذار خنجرهای حرف دیگران ونگاهاشان سویت پرتاب شود بعدها تو باسکوتت اونارو بچزون از این سکوت تا اون سکوت راهی نمونده... دیالله پسر قویتر محکمتر قدم بردار....نبینم دیگه تو سیاره خیال رژه بریها ...بسه دیگه گذشته ها گذشته ...از زخمهات سرمایه ای برای ساختن راه پیشرو استفاده کن هنوز هم میتونی  به افتاب زندگی سلامی دوباره کنی اگه از سایه خیال وتوهم رویاهات بیرون بیای وبا واقعیتهای موجود زندگی کنی...اره میدرکمت شرایط تو فرق میکنه شبیه هیچکی نیس... یجورایی دغدغه های فکری مختلفی داری که جلوی تمرکز کاملتو میگیره... مسئولیتهای حاشیه ای نمیذاره صد درصد به متن بپردازی همه اینارو میدونمها اما یه چیز دیگه هم میدونم واون اینه تو خودت خواستی خودت این راهو انتخاب کردی واز خیلی چیزا گذشتی پس پلیییییز تهشو خوب تموم کن تا باورکنم تو مرد عملی..... با سکوتت حرف بزن.ببین نیگا اگه نقبولی من میگم تو کلن این تریپی هستی توهم عاشقی داریها...همه چیتو زیر سوال میبرمها....یادت هست پستهاتو که...ببخشید نامه یه حراف بی عمل...بلیط سوخته...خسته خسته......ببین جون من یک کار کن مرداد۹۱ از این پستا ننویسی من دیگه طاقتشو ندارم ها..تورو خدا بقبول:( 

پس از متن یک:منبع چندخط اول پست دقیقت یادم نیست از کتابی نوشتم یا از وبی.....چون قبلنا نوشتمش البته خودم ویرایشش کردم....

پس از متن دو:یه ایمیل طولانی اومد برام با عنوان بسلامتی.....یکیش این بود:به سلامتی اون دختری که وقتی تو خیابون  یک لکسوز واسش بوق میزنه بازم سرشو میندازه پائین وزیر لب میگه:اگه ۷۳۰ هم داشتی...چرخ پراید عشقمم نیستی!!!.....یکی دیگ هم این بود...به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره.......صحبت رفیق شد گوشیدن آهنگ طاقت بیار رفیق سیاوشو به کنکوریا توصیه میکنم وبازم  صحبت رفاقت شد یاد یه جمله افتادم که میگه............خراااااااااااابتم رفیق.

پس از متن سه:کاسه داغتر از آششششش دایه مهربانتر از مادر...ونظایر این اصطلاحاتی بود وقتی دیدم یکسری بچه ابتدایی را چن ماه  پیش با پرچم بحرین داشتند میبرند نمازجمعه تا به خیال پوچشون با این حرکت از مردم ستمدیده توسط ال صعود حمایت کنن...کاسه داغتر از آششششش دایه مهربانتر از مادر...ونظایر این اصطلاحاتی بود که یسری که تا حالا استادیوم نیومده بودند بازیهای پرسپولیس واستقلال با تیمای عربستانی تو جام باشگاهها با پرچم بحرین میاومدند گلوشون پاره میکردند واویلا واویلا...اینجا اقدام ضد اخلاقی بحرینها جواب اون حرکات شما ساده دلانی بود که میلیارد میلیارد پول کشورتون و میخورند شما دنبال دعوای خارجکیها هستین یعنی میخوام بدونم وقتی یه عرب بحرینی پرچم کشورمو پاره کرده  اتیش زدن اینطوری یا موقع سرود ایران عزیزم کفششون در میاره شما ها بازهم روتون میشه دم از حمایت مظلوم نماها بزنید...... راستی چرا از فاجعه سوریه چیزی نمیگه تی وی؟اها یادم نبود اونجا کار اسرائیل وامریکا ایناس ملتشونو سر ببرن هم کارشون درسته ...لا مصب همه جا ملتها بیدار شدن تا به سوریه رسید دست استکبار دخالت کرده ومشمول خیزش اسلامی نشد .....این تحلیلها اصلن ربطی به رابطه بعضیها با بعضیها نداره ها.....

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه یکم آذر 1390 و ساعت 17:45 |

از کارلوس خوشم میاد . نه بخاطر اینکه مربی تیم ملی کشورم هس. چون بنظرم یه جنتلمن واقعیه که تا حالا رفتاروکردارش تو فوتبال سراسر سیاسی ایران که بیشتریها زیراب همو میزنن کیسه پولشون گشادتر شه سرش تو لاک خودشه وتمرکز گذاشته رو هدفش ..نه عوام فریبی میکنه مث قطبی دم از قلب شیرو اینا بزنه نه مث دایی هرروز برا خودش حریف خیالی میبافه  میخواهد با دیگران کل بندازه وجواب سازهای مخالفو بده... با احترام حتی از همکارای تیمهای لیگی حرف میزنه که یازدتاشون دعوتشو به جلسه هم اندیشی رو پس زدن ...درسته بحرینو شیش تایی کردیم اما هنوز زوده  عملکرد فنیشو نقد کردن... کار اصلی تیم ما از دوربعدی شروع میشه جایی که حریفامون ژاپن وکره استرالیا اینا هستن نه بحرین محرینو اندونزیو مالدیو....باید صبر کرد دید  چن مرده حلاجه. اولین روز که ایران اومد رفت برنامه نود عادل هم تیکه اشکهای ملی پوشای ما بعد باخت به کره وحذف از جام ملتها رو گذاشته بود ...کیروش تت تاثیر قرار گرف اما تو چشمهای میتونستی سودای حضور تو جام جهانی برزیلو بخونی گفت این اشکها وگریه های بچه ها باید تبدیل به عرق شه شر شر عرق بریزن تا اخر بازیها ما بخندیمو حریفا بگرین... فرایند تبدیل اشک به عرق اولین درس کارلوس بود......همون روز هدفو مشخص کرد :حضور دربرزیل.... چند وقت پیش هم دوباره تکرار کرد...یه خبرنگار تیز هوش پرسیدش:شما تنها کسی هستید که به رغم انتقادهایتان  بنظر میرسد برای رسیدن به جام جهانی در کل فوتبال ایران هدف دارید شما خیلی قاطع حرف میزنید وتلاش میکنید وبقیه یادر تردید هستند یا باری به هرجهت!شما این موضوع را احساس میکنید؟...کارلوس گف:هدف من وگروه دستیارانم از روزی که هدایت ایرانو قبول کردیم بردن ایران به جام جهانی برزیل بود اولین چیز برای رسیدن به موفقیت این است میل به خواستن داشته باشی خیلی ساده بگویم ارزوی چیزی راداشتن ارزش ندارد.خیلیها میگویند ما ارزو داریم برویم جام جهانی.ارزش در این است برای رسیدن به خواسته ها چه کار عملی انجام میشود من وتیمم میخواهیم به جام جهانی برسیم وبرایش تلاش میکنیم حالا اگر دیگران هم این رویا رادارند با ما تلاش کنند....

یادمه یه بار مجید صالح سرمربی تحصیلکرده سایپا  در پاسخ به اين سوال كه چقدر توانسته‌ايد روحيه‌ي قهرماني را كه ابتداي فصل از آن صحبت مي‌كرديد در تيم‌تان جا بياندازيد گفت: تفكر قهرماني با ادعاي قهرماني فرق مي‌كند. اگر يك تيرانداز خال مشكي وسط سيبل را هدف بگيرد ممكن است تيرش به سيبل بخورد اما اگر سيبل را هدف بگيرد ممكن است تيرش حتي به سيبل هم برخورد نكند. ما مجبوريم به قهرماني فكر كنيم. مطمئنا در پايان فصل تيمي كه انگيزه‌ي بيشتر و ابزار قوي‌تري داشته باشد قهرمان مي‌شود. من در اين مدت هدفم اين بوده كه قهرماني را در ذهن بازيكنانم قرار دهم.....

حرفهای کارلوس ومجیدو کنار هم میچینم درسته فوتبالی حرفیدن اما لابلاش و با ترکیبش میشه درس زندگی گرف. بخصوص  برا این مقطع زمانی حساس تلنگر بموقعی هم هس...درسته همه رو خودم میدونستم...جاگزاری میکنم...خیلیها میگویند ما ارزو داریم فلان رشته تاپو بقبولیم .ارزش در این است برای رسیدن به خواسته ها چه کار عملی انجام میشود ما می خواهیم بقبولیم وبرایش تلاش میکنیم حالا اگر دیگران هم این رویا رادارند با ما تلاش کنند....حرفهای صالح هم که منو یاد این جمله میندازه:ماه را هدف قرار بده تا اگر هم خطا رفتی جایی میان ستارگان سر دراوری...

درسته ارزوی من باتوجه بشرایطم قبولی داروی دانشگاه تهران یا شهید بهشتی نیس! یعنی الان باتوجه به همه شرایط زندگی شخصیم حتی اگه رتبم برسه بالا مالاها  داروی جاییو میزنم که بتونم کنارش کارای جانبیمو راحتتر انجام بدم...البته شاید تا اون موقع شرایط عوض بشه واولویتها بفرقه ولی فعلن تو این لحظه برایند شرایط میگه داروی جای دیگه بخونی راحتتر میتونی خیلی کارا بکنی!حالا شاید بعدها واکنم این قضیه رو....اما خطری که تهدیدم میکنه اینه چون دارویی که من میخواهم با رتبه ۴رقمی تا حدود۲۰۰۰  میقبولم تلاشم کم بشه بگم بیخیال تو که تهرون نمیخوای همین قد بسه واینا...این یه اشتباه بزرگ هس ...نه یه اشتباه احمقانه خیلی خیلی بزرگ هستش ...برای اونجا میخونم که تهش اینجارو بقبولم!اصلن شایدهمونجا هم رسید دیگه همکلاسام  وقتی حرفامو بعدن شنیدن نمیگن گربه به دستش به گوشت نمیرسید میگه بو میده واینا.....بهرحال هدف من معلومه قبولیدن داروی سراسری....خدارو چه دیدی شاید تا زمون انتخاب رشته واینا ورق برگشت .پس حرف مفت نزن فکر مزاحمو دور بریز بیخود هم توهم وخیال پردازی نکن وبا توجه به شرایط موجود واقع بین باش.

....تفکر قهرمانی در درونم نهادینده شده این حرفا حاشیه ای هس بگاز وبراهت قوی تر ادامه بده......

......دست به دامن خدا که می شوم
چیزی درون من آهسته به صدا در میاید که
نترس..
از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست

پس از متن یک:اینجا را بخونین شما هم هرچی دوس دارین به انگلیسی اونجا بنویسین انگیزتون بفورانه.

پس از متن دو:بعد اینکه فلسطینو ۷ تازدیم یکسری از نمایندهها ومسئولای کیهان اومدند گفتند واویلا واویلا...چرا جوانمردانه رفتار نکردین واینا... وزحمت وبرد تیم ملی را زیر سوال بردن...دم هم بچه ها گرم بحرینو هم ابکش کردن تا بعضیها بفهمن داششش اون خرمایی که تو داری میخوری ملت یه عمره دارن با هستش بازی میکنند دستتون رو شده وحناتون رنگ دنداره....فوتبال را ازسیاست جداکنید پلیییییییییییییز .

پس از متن سه:تکه ای از روزنامه خبرورزشی با عنوان گریه کن گریه قشنگه خطاب به بحرینیها:...اون شبی که ایرانو از رسیدن به جام جهانی محروم کردین یادتونه؟اون شبی که با بلندگو در استادیوم به بازیکنای ما ناسزا گفتین یادتونه؟اون شبی که با پرچم عربستان دور افتخار زدین یادتونه؟همه اون موارد یادمون مونده اما از سه شنبه ۱۹مهر گریه های شما هم به دفتر خاطراتمون اضاف شد.گریه هایی که دلیل اون هیچ وقت از خاطره هامون پاک نمیشه.گریه کن شش تایی به حال تیم پر ادعایت گریه کن ...گریه کن گریه قشنگه مخصوصا برای کسانیکه جنبه برد ندارند وبعد از پیروزی از پرچم دیگران برای شادی مایه می گذارند.

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه یکم آبان 1390 و ساعت 0:1 |
۱

اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم  .....

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟  ......

در سرزمين قد کوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنم
و کار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست 

شعرهای فروغو خیلی دوس دارم بعضیهاشو خیلی بیشتر به این شعر میرسم

هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد كرد  

من از این شعر خاطره دارم ...یادته روزای چهارشنبه دانشگاه بین دوتا کلاس منی که بخاطر  اینکه به رشته ای که عشقم بود نرسیدم از خودم شاکی بودم وپیله تنهایی تنیده بودم اما   فقط با تو می پلکیدمو با تو صمیمی شدم از سادگیت خوشم اومده بود وقتی تو جلسات اول ادبیات عمومی استاد هیزمون این شعرو میخوند این شعره رفت رو اعصابم.... دیدمش داره دخترهای کلاسو دید میزنه دید ته نگاهشو خوندم... به در گف دیوار بشنوه....همه سراشون تو کتاب باشه....فقط به تو گفتم این استاده تو کلاسی که از ۸۰ نفر ۶۰ واندیش دخترن بدجور جوگیر میشه گفتم حاضرم شرط ببندم ترم اول تدریسشه...تا ته ترم این اخلاق زشتشو داش منم از کف بودنش هم خندم میگرفت هم دوس داشتم یک بار حالشو بگیرم اما اون یه بار هیچ وقت نیومد.... یادته  بهت روز اخر از اون خراب شده زدم بیرون چی گفتم گفتم شاید کل دریافتی من از اینجا همون جمله فروغه هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد كرد

هیچ صیادی هیچ صیادی........

  کتاب شعر فروغ یک سی دی هم اشانتیون داش که چندتا شعراشو با صدای خودش میخوند  که اگر چه خیلی کم بود ولی این صیاده بود توش.. یه جوری خوند ازته دل با شنیدن صداش سوختم.... فلاش بک زدم به اون روزا....هی  حسین تو جوی حقیر دنبال چی هستی اگه دنبال مرورایدی از پیله افکار پوسیدت بیرون بیا پلیییییز

 

۲یه اس کوتاه اومد با عنوان کو ک کن ساعت خویش با سرچ کل شعرو یا فتم بیربط به بحث قبلیم نیس

شعری هست از مرتضی کیوان هاشمی

 

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

كوك كن ساعتِ خویش !

كه مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

كوك كن ساعتِ خویش !

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

كه سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه سحرگاه كسی

بقچه در زیر بغل،

راهیِ حمّامی نیست

كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

رفتگر مُرده و این كوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

كوك كن ساعتِ خویش !

ماكیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه در این شهر، دگر مستی نیست

كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سحر نزدیک است

پس از متن یک:اگر کورش بزرگ (نه کبیر!)تا الان زنده بود وماهی ۱۰۰ میلیون تومان پس انداز میکرد امروز بعد از ۲۵۰۰ سال مبلغ ۳۰۰۰ میلیارد تومان پول داشت....!

پس از متن دو:اینهم اس دیگری برام اومد  :شگفتا رد پای دزد دهکده ی ما بر روی برف چقدر شبیه چکمه های کدخداست!!(ایام ا...اختلاس مبارک)...یه چیز که برام جای سواله اینه اونایی که ادعا میکردن دولت نهم ودهم پاک ترینه انقدر توش دزدی شده  پس یعنی تو بقیه دولتها به خصوص اون اول اولا که برخی سر کار بودن جرات ندارین بگین بالا چشش ابروس بیشتر فساد بوده؟...نه جانم قربون برم خدارو که عزت وخفت دس اونه بخواهد حقانیت ادعایی را رو کنه براش خیلی سادس...بعضی چیزا بینابین نداره یا پاکترین هستین که اگه پاکی اینه واویلا ...واگه نیستی یه دروغ دیگه به خیل عظیم دروغاتون اضاف شد بشمار هاله نور...توهم قتل ندا توسط اون دکتره....و...............

پس از متن سه:هی حسین اون شعره کوک کن درسته که یه جورایی تیکه های ۳۰ یا ۳۰ داش اما قرار نبود رو اون بعدش مانور بدیها ...تو کنکوری هستی ودیگه زیپ دهنتو ببند وتمرکز بذار رو هدفت...هدفت دغدغت باشه....اسیر حاشیه واینا نشو...اون شعرو از دید تلنگر به خودت برای درست پیمودن مسیر باقیمونده نیگا کن ودرس عبرت بگیر تا تو لجنزار دنبال مروارید نگردی.

پس از متن چهار:برای اونایی که جدیدن باهاشون اشنا شدم بخصوص کنکور نودویکیها ..اینکه :رشته دانشگاهم چی بودو چی شدوچن سالمه اینا و ....وخیلی چیزای دیگه خط قرمزای اینجاس ...شاید وقتی دیگر اگه عمری بود البته فقط شایدا...شرمنده.

پس از متن پنج:اوضاع خوبه... دارم تفاوت تو عمل کردنو نسبت بقبل  میحسم  از فردا ۱۱ مهر ساعتمو زودتر کوک میکنم تا بهتر ومحکمتر وقوی تر ادامه بدم....اینبار دیگه داستان میفرقه ونتیجش هم حتمن میفرقه.

پس از متن شیش:تا اول ابان اپ نمیکنم اینو بیشتر برا دوستای کنکور ی گفتم اگه سوالی ندارن بیخود وقتشونو تلف نکنن  اینجا سر نزنن ببینن اپ شد یانه ..دوس دارم همون وقتو هم بذارن رو درسیدن شاید یه تست بیشتر بلتیدن... شاید فقط همون یه تست تو کنکور بکمکشون بیاد.

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دهم مهر 1390 و ساعت 19:40 |
روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:...

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.............................................................................

خدای مهربونم.دقیقن یادم هس پارسال چنین روزی اینجا" پست قورباغه رانجات بده" گذاشتم وازت خواستم بهم یه سال دیگه عمر بدی تا دارو بقبولم تو هم عمره رو دادی هم بهترین شرایطو برام فراهم کردی من به عشقم برسم اما من بنده خطاکارت بودم که قدر لطف بی پایانتو ندونستم قدر فرصتهایی که بهم دادی تا مسیرو درس برم ندونستم وبرای چندمین بار به بیراهه رفتم وسرم به سنگ کوبیده شد از حماقتم.....خدا یادت هس تو همه سالهایی که شب احیا شیخه میگف خدایا امسالو اخرین سال ما قرار نده من نمیگفتم آمین .....وتو دلم میگفتم به ما چه تو کار خدا دخالت کنیم ....ولی پارسالو پررویی کردمو گفتم وازت خواهش کردم اما امسال یعنی دقیقن یه ماه پیش تو شب قدر اخر گفتم خدا من آمادم ...من لایق نبودم من گناهکارم ومن کفن پوشیدم تا جونمو بگیری قراربود یه سال بهم فرصت بدی از این به بعدشو قاچاقی زندم ...هر چی تو بگی خدا کفنمو پوشیدم اما برای رسیدن به عشقم دارم به تلاشم ادامه میدم برا عشقم جون میدم تا بهش برسم اما تو میتونی جونمو همین الان بگیری وقصه من نیمه تموم تموم بشه... خدا میدونی برای مظلوم نمایی وبدس اوردن دلت واین حرفها نمیگم من امادم تاوان بدم تو خودت گفتی ...تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم......تو مهلتو چندین بار به عنواین وراههای مختلف دادی واین ساله آخری دیگه خیلی تابلو تر از تابلو بود بهم نگاه ویژه داشتی ....نمیدونم  اگه الان مردم بلیط طبقه چندم جهنمتو دارم اما الان اینجا  هنوز تو برزخ هستم بودن یا نبون ...دارو قبولیدن یا نقبولیدن ...به عشقم رسیدن یا نرسیدن.....نمیدونم شاید همین برزخی بودن این دنیام تاوان اشتباهاتم هس یا بیشتر از اینا باس عذاب ببینم... نمیدونم حکمت چیه اما میدونم امادگی کامل جون دادن دارم من وتو باهم قرار گذاشتیم... نیگا کفنم چقده قشنگه... هر وقت تو گفتی فرستادتو بفرس که من امادم....اما اما ناامید از لطفت نیستم دارم ادامه میدم تا زخمهای روح وجسممو درس کنم تو مسیر عاشقی مردن هم حال میده ها.....خدای مهربون صدامو داری؟خدای مهربون گاهی تو مسیر زندگی اتفاقایی میفته خودم میمونم توش گاهی ازت سوال کردم وجواباشونو گرفتم وگاهی هم نگرفتم....اون سکانسه سریال پایتخت یادته نقی سر خونهه سرش کلاه رفت بالارو نیگا کرد گفت خدا مث اینکه با من مسئله داریا....عمیقن میدرکیدم چی میگه....

خداجون من امادم شهید راه اعتقاداتم وعشقم بشم باقیش دس تو هس خودمو به تو سپردم.......

پس از متن یک:دو ساعت بعد اینکه تی وی اعلام کرد رویانیان مدیر عامل قرمزها شده این اس برام اومده....:آئین نامه جدید باشگاه پرسپوليس: 1-بازيكنان بايد مجهز به كلاه كاسكت و بوق بتهووني باشند. 2-دروازه ها بايد مجهز به چراغ راهنمايي و رانندگي شوند, و تنها وقتي كه چراغ سبز روشن است, اگر توپي از خط دروازه گذشت, گل محسوب ميشود, در غير اين صورت, با متخلفان برخورد و اعمال قانون ميشود. 3-در خطوط محوطه جريمه, سرعت گير نصب ميشود. 4-كمك داورها ,مجهز به رادار و با بازيكناني كه داراي سرعت غير مجاز هستند برخورد خواهد شد. 5-ديريبل دو طرفه, لايي, و شادي بعد از گل جزو حركات نمايشي محسوب شده, و علاوه بر سوراخ شدن كارت بازي متخلفان, استوك انها نيز, به پاركينگ هدايت خواهد شد... 6-سبقت از بازيكنان خط دفاعي, ممنوع و بازيكنان متخلف, محروم خواهند شد. 7-به ازاي هر برد پنج ليتر بنزين به بازيكنان اهدا و در ازاي هر باخت ده ليتر بنزين از كارت سوخت انها كسر خواهد شد. 8- در تمرينها گشت نامحسوس حضور خواهد داشت توصيه هاي سردار را جدي بگيريد... ...اینم یه اس دیگه:با انتخاب رویانیان به عنوان مدیر عامل پرسپولیس حداکثر سرعت تیمی پرسپولیس از ۲۰ کیلومتر در ساعت به یک کیلومتر در ساعت کاهش داده شده است.....بنظر شما  مخترعین اولیه این جوکها کی هستش که  انقدر بسرعت وان لاین این جوکها به ذهنشون میرسه؟؟؟؟؟

پس ازمتن دو:...وبعد چند وقت سکوت ....۳۰ یا ۳۰ نوشت:اقا اجازه ببخشیندا... شما  که نمیتونی یه وزیرتو عوض کنی واز حداقل اختیارت نمیتونی استفاده کنی اینجا تو سفرهای استانی وبازیهای درون اردویی همش برای اینو اون خط ونشون میکشی...یه عده هم گوش نمیکنن چی میگی فقط جیغ جیغ میکشن وحمایت میکنن ...کم نیس وحیا نمیکنی  میری بیرون خونه دم از اصلاح مدیریت جهانی وارائه راهکار میزنی !!....گوش  اونا میشنوه وچشمشوشون خوب کار میکنه وجیغ جیغ بلد نیستن چون اونچیزایی که تو عمل داره اتفاق میفته را میبین ........ پلیز هیسسسسسسسسسس....هر وقت تونستی از حداقل اختیارات خودت استفاده کنی ...بعدش مردم کشور خودتو نجات بده .....جهان مهان پیشکش اقا اجازه ببخشیندا این دوسالی که  اومدو رفتش ...بعدش بچسبین به مدیریت جهان توهمومیتون ودیگه هیچ وقت بعدهاهم  برنگردین بذارین بقیه افتخار خادمی مردم نصیبشون بشه.....اقا اجازه ببخشیندا قرار بود حالا حالا سی یا سی ننویسندی اما مگه گذاشتین شما.... وقتی بعنوان نماینده ایران عزیزم شروع به صحبت در یک کنفراس جهانی کردی وصحبتت به نیمه نرسیده نصف بیشتر سران کشورهای دیگه بنشانه اعتراض جلسه رو ترک کردن دیگه کوپن طاقتم تموم شده ....اخه این حرفا چیه بهشون گفتی ۱۱ سپتامبر کار خودتونه... وبازم هولوکاست واینا.... جون من بچسب به دردهای مردم خودت فقر وفحشا ودزدی داره بیداد میکنه بیخیال بقیه.....از خودت دور وبریات وکشور خودت شروع کن.....اقا اجازه ببخشیندا من بچه کنکوریو چه به این حرفا دیگه بازم ۳۰ یا ۳۰نمینویسم ......غول میدم غول میدم.....

پس از متن سه:الان ۲ صبحه .....بیرون بودم داشتم برمیگشتم یه اقا وخانومی داشتند ورزش میکردند تو خیابونو میدویدند...خودم هم دویدن در شب وپیاده روی روزانه وشبانه رو تجربیدم هرکدوم مزایا  خاص خودشو داره  اما چیزی که نظرمو جلب کرد خانومه بود که با چادر میدو یید!!! این مدلیشو  دیگه ندیده بودم !!!با با اگه ازون خشک مذهبیا هستی نصفه شبی دست زنتو گرفتی بیای بیرون ورزش چادرشو بیخیال شو دیگه!!!!!!.........پرنده هم پرنمیزنه تو خیاباون کی بیکار هست بیاد ناموس تورو دید بزنه......

پس از متن چهار:....کاش انهایی که ما را از دوستی با جنس مخالف با آتش جهنم می هراسانند بدانند که میدانیم نمازشان هم به امید همخوابی با حوریان بهشت است.....

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 2:4 |
من از زیست تو کنکور زیاد ضربه خوردم باید جبران کنم.

سعی میکنم همه تجربیات  ومطالب مختلف زیست  از سایتهای مختلفو اینجا جمع کنم اینم بگم تا اخرین روز مونده به کنکور ممکنه مطالب جدیدی به پستم اضافه بشه این پستو هیچ وقت نمیبندم  وهرچی درباره زیست بدونم تو نت هستش اینجا امارشو میدم بخاطر همین اون بالا مالاهای صفحه وبم این  پستو با خودم میکشونم!!! در ضمن سعی میکنم تو قسمت نظرات از تجربه بچه ها واشکالات زیستی وغیره هم حرف بزنم.....

قبل هرچی بچه های کنکور ۹۱ کتاب زیست ۳ چاپ ۸۹ را باید داشته باشند که با سالهای قبلش تغییرات جزیی کرده حواستون باشه اگه الان توبازار چاپ ۹۰ را بگیرین بازهم اون نسبت به ۸۹ تغییراتی داره پس باید چاپ ۸۹ را داشته باشین که کم گیر میاد ولی نگران نباشین برین  اینجاواعمال قانون کنین.یعنی تطبیق بدین دیگه...

برای تغييرات كتاب زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي (چاپ سال 91-90 نسبت به سال 90-89) 

 هم برین اونجا.دقت کنین تو این پسته تغییرات چاپ زیست سوم ۹۰ نسبت به ۸۹ را داره که به کنکوریهای ۹۱ اصلن ربط نداره ها.....

 معرفی سایتهای بچه هایی که درباره زیست پست گذاشتن:

۱ محمد بهادری عزیز دانشجوی پزشکی  شهید بهشتی اینجا درباره درس زیست پست خوبی نوشتند.

۲ اقای سینا رضا زاده کنکوری ۹۱ هم با عنوان پست "زیست شناسی کنکور ودو تا سه نکته" اونجا دیدگاهشون درباره این درس نوشتند.

۳ اقای سجاد رنجبر دانشجوی پزشکی تهران  هم در پستی تحت عنوان"مشاوره درس زیست شناسی"

مطالب جالبی درباره این درس اینجا نوشتند

۴اقای میثم شریفی دانشجوی پزشکی  هم اینجا پست خوبی درباره درس زیست نوشتند.

۵ اقا حامد هم جمع بندی مختصر ومفیدی نسبت به دروس زیست سال۲ و۳ داشتند اینجا 

معرفی سایتهای دبیران:

۱  سایت اقای جزایری  ممکنه دیر دیر اپ بشه اما تو ارشیوش مطالب بدرد بخوری پیدا میکنین مثلن پستهای کل نکات زیست شناسی وازمایشگاه ۱و۲ به تفکیک فصلها 

۲  سایت اقای دهقانی داستانش مث سایت قبلیه که دیگه اپ نمیکنه اما بگردین تستهای خوبی تو ارشیوش پیدا میکنین.

۳اقای بقایی هم مطالب ونکته های خوبی تو  سایتش گذاشته...

۴پاسخ فعالیت های کتاب زیست شناسی و آزمایشگاه را  اقای نجفی  زحمتشو کشیدن.

 تو قسمت ارشیو این سایت برین و رو نمونه سوالات زیست شناسی کلیک کنین وتستهای مختلفو ببینین.

۵ اقای میر جلیلی هم  پستهایی مثل بانک سوالات زیست شناسی در ارشیو وبش در اردیبهشت ۸۹ هست که خوبه.

۶ تحلیلهای اقای فلاح دبیر یزدی عزیزوتستهای وبش را هم از دست ندهید. تو پست خرداد ۸۷ هم مطالبی درباره اداب تست زنی نوشته.

۷  اقای افشین قلی زاده دبیر زنجانی هم در وبش تستهایی را گذاشته.

۸ اقای علیرضایی  دبیر مشهدی هم درسایتش تستهای جامعی داره تو ارشیوش برین همه چی دستتون میاد خوبیش اینه وبشو زود زود اپ میکنه.

۹درباره مطالعه درس زیست سال سوم اقای خاکسار یه پست نوشته...

۱۰خانوم الیاسی هم در سایتشون مطالب مختلف درسی را نوشتن فقط باید حوصله کنین تو قسمت موضوعات وب ایشون بگردین بعنوان مثال تو ۲۹ شهریور۸۷ یه پست درباره مرور زیست سوم نوشتن که نگاه خلاصه ای به کل زیست سه داره...وچون حجمش کم هست زود دانلود میشه.

۱۱ دکتر پاکدامن در پرتال رسمی کانون زیست شناسی ایران سنگ تموم گذاشتند از جزوه فصل به فصل کل سه کتاب تا تستها وپاسخ کامل خودازماییها.....

۱۲ به ارشیو وب اقای محمد جواد زحلی هم سربزنین

۱۳ در این پست میتونین جزوات هر سه کتاب  زیستو دانلود کنین.

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 20:20 |